عماد الدين حسن بن علي الطبري (مترجم: عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى)

مقدمه 28

فضائل اهل بيت رسول (ص) و مناقب اولاد بتول (ع) (فارسى)

يكى از اين موارد داستان ابولؤلؤ و فرارى دادن او به ايران است . طبرى در كامل مينويسد : هم آن شب ابولؤلؤ را دلدل نشاند و گفت آنجا كه دلدل بايستد به زمين فرود آى . و هم در آن شب زنى بخواه و نامه اى به او داد به اهل قم كه در حال وصول او به قم ، زنى به عقد نكاح به او دهند و چون سال تمام شد و مردم به طلب او به قم رسيدند او پسرى آورده بود ، مردم را معلوم شد كه از معجزات على بوده است . اين شايعه به قدرى بى پايه است كه خود عماد به دنبالش مى نويسد : و اين روايت صحتى ندارد بلكه ابولؤلؤ هم در مدينه بود و عمر نگذاشت كه او را بكشند و گفت نشايد كه غلامى در عوض خون من بكشيد و گفت او را آزاد كردند ( كامل : 2 / 112 ) . روشن است كه خبر اخير هم نادرست است ، زيرا به روايت منابع معمول تاريخى ، ابولؤلؤ در همان مسجد در وقتى كه عده اى را كشت و عده اى را مجروح كرد ، كشته شد . 5 . به طور كلى بايد توجه داشت كه بسيارى از مطالب تاريخى كه طبرى مطرح كرده ، اخبار منحصر اوست و منشأ و منبعى براى آنها ياد نكرده است . اين قبيل اخبار و احاديث و نقلهاى تاريخى به احتمال قريب به يقين در برخى از آثار شيعى ، اعم از تاريخى يا داستانى از آن روزگار وجود داشته كه به مرور به دليل تقيه يا غلبه نگرش اصولى در شيعه ، از ميان رفته است . نمونه آن رواياتى است كه در باره مرگ معاويه نقل مىكند : و گويند چون خلق ، برص او را معلوم كردند ، غوغا كردند بر سر آن لعين . او گريخت و به چاه نجاست فرو شد . مردمان سر آن چاه را بگرفتند و آن چاه در دمشق مشهور است ( كامل : 2 / 173 ) . در حاويه آمده است كه يزيد خمر خورد و بر سر امام حسين ( ع ) ريخت . زن يزيد آب و گلاب بر گرفت و سر امام حسين را بشست . ( كامل : 2 / 178 ) . اخبار مورد بحث ، تصوير ويژه‌اى از تاريخ اسلام به دست مىدهد كه به مقدار زيادى با آنچه سنيان در كتابهاى خود آورده و يا شيعيانى از قبيل شيخ مفيد در ارشاد بر اساس منابع رايج مسلمانان نوشته‌اند متفاوت است . عقيده